صلی الله علیک یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان یا حجت الله علی خلقه بار دیگر نیمه شعبان سالروز خجسته میلادت در هاله ای از عشق و شور و شوق فرا رسید شیعیانت با بر پایی جشنها و چراغانی ها به عشق گل رویت و انتظار ظهورت این روز مقدس را گرامی می دارند .
مولای من شیعیانت در روز ميلادت همراه با جلوه هاي دوباره شكوفه هاي امید فروپاشي كاخ ستمگران و نابودي مستكبران و طلوع حكومت جهانيت را در برق روشنائي اميدشان مي بينند و از درگاه قادر متعال فرج و ظهورت را طلب می کنند .
مولاجان زاد روز میلادت را به همه عدالت خواهان جهان بویژه شیعیانت که همواره در انتظار دولت کریمه ات روز شماری می کنند و در هر دروازه سحر قامت دلربای را جستجو می کنند و با چشمانی بیدار ازولایت و امامت پاسداری می نمایند تبریک و تهنیت عرض می نمایم .اللهم عجل لولیک الفرج والنصر
اینک دلنوشته ای از یکی از منتظران دلسوخته تشنه وصال مقدمه مولف کتاب سپیده امید از انتشارات مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما تقدیم منتظران میگردد:
مقدّمه مؤلّف - سلام بر تو اى طلوع تمامَتِ زيبايى! اى بلنداى شكوهمند تمنّايى! اى هميشه مهربان و اى هميشه بيدار! سلام بر تو اى بقيه گرانقدر الهى! درود بر تو اى ذخيره بى همتاى پيامبران! اى باب اللَّه و اى حجت خدا!
درود بر تو اى وجه اللَّه! اى نور خدا! اى حريم دارِ كبريايى و اى صراط مستقيم! اىميثاق خداوندى! اى وعده ازلى و اى پناهِ سرمدى! سلام بر تو اى كشتى نجات! اىينبوع حيات! اى حجت معبود و اى وارث موعود! درود بر تو اى درهم كوبنده ستمگران! اى بر افرازنده پرچم ايمان و اى منتقم خون شهيدان! سلام بر تو اىحجتخدا در زمين! اى صاحب اختيار! اى ولى دلسوز و اى راهنما به اراده الهى! سلام بر تو اى بهارِ مردم و اى خوشىِ ايّام! اى مهدى امّت و اى قائم منتظر و اىعدلمُشْتَهَر!
سلام بر تو و بر نياكان پاكزادتْ! سلام بر تو و بر دوستداران پاك نهادتْ كه پيشانى شان آشناى سجدهگاه نياز است و در نيايش خويش، خواهشِ تو در سر دارند.
كى مىآيى، اى صميميت پنهان! اى مدار زيبايىها و بيدارىها! اى عزيز زمين و زمان! اى آشناترين حديثِ دلدادگى! اى قديمىترين آرزوى دلهاى شيفته و پريش! ديرزمانى است كه سينههاى سوزان و چشمهاى گريانِ منتظرانْ بر جاده فَرَج! در انتظار طلوعت نشستهاند.
دير هنگامى است كه دستهاى خسته و لرزان مريدان و غلامان درگاهت، برآستانه ظهورِ آسمانى و حضور لايتناهى تو، به اشتياق نشسته است.
اى غايب از نظر! هر چند فراق تو را اميد وصالى است؛ هنوز هجر تو در باورم نمىگنجد. بيا و آيينه دلِ آرزومندان را به نور جمال كبريايى ات روشن گردان و زنگاردلمردگى و خمودى را از صفحه جانها بزداى. بيا و تشنگانِ به انتظار نشسته را، از زلال ظهور و صافى حضورت بنوشان. بيا و خلعت قيام بر قامت قائمانه خويش تا قيام قيامت برافراشته دار و سينه افروخته شيعيان را به مرهم فَرَج، التيام بخش.
اى ديدار تو را هزار جان رايگان! چه زمان! باد از طرّه مشكبوى تو نافه گشايى مىكند.
بيا كه با تو هر روز، امروزند و بى تو هر روز، ديروز؛ با تو من مىخندم، مىگريم، مىبالم، مىشورم، مىنازم، مىتازم، و مىمانم؛ بى تو، من ماندن را نيز از ياد بردهام، باتوهر رمز و رازى گشوده است و بى تو هر واژه، رمزى است. آرى، با تو بارانْ پيامبرِطراوتْ است و بى تو باران هق هق گريه، آمدنت را بارها در زير سايبان «كميل»گريستهايم و در روشناى آفتاب «ندبه» نام تو آواز دادهايم، هر سپيده دم، بر«عهد» خود تازه نموديم و با «آل ياسين» تو را سلام داديم، اى موعود! بوى آمدنت كىمىآيد!
اى مهربانِ دور از نظر! سلام بر حضورِ غايبانه ات، بر ما بسيار سخت است كه همه را ببينيم و تو را نبينيم. بر ما سخت است كه جز تو همه پاسخمان دهند! بر ما سخت است مولايمان در كنارِمان نباشد.
اى اميد دل هايى كه در دوازده قرن غيبت! چشم انتظارت ماندند و با قلبى سوخته شكستند و رفتند.
عاشقان تو مىدانند كه دوازده ستوده خداوندى را تو تمامى، رهايى بندگان را تو توانى و تاريكى دلهاى منتظران را تو شهابى، در انتظار آمدنت مىمانم و تو، همين روزها مىآيى، مىدانم زيرا دشتها بى تو خستهاند، آسمان خاكسترى است و فصلها سر در گريبان، چشمهها تشنهاند، آفتاب غمگين، كوچهها غريب، لحظهها سنگين، نگاهها منتظر و زمين بى پناه.
وقتى بيايى ناگهان ويرانهها آيينه مىشوند و دلهاى نجيب در زير سايبان دستهاى تو پناه مىگيرند. وقتى بيايى ما را با ارّابه آفتاب تا مهتابى دريا مىبرى و تمام قسطهاى دلتنگى ما را مىپردازى. آرى، مىآيى و بر ظلمهاى كهنه تاريخ مرهم عدل مىنهى و بر سلسله گلْ، عطر و عود مىپراكنى.
اى هميشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جادههاى سرد انتظار ره مىپيماييم. چهبگويم كه از عشق سرودنِ تو، آبشار به تپش مىافتد و از شوق بودنِ تو، آسمان شب، ستاره مىزايد.
در هنگام رستن و فصل شكفتن، آنگاه كه خاك ترك برمىدارد و باغ در باغ، شكوفهزار در شكوفه زار، برهوت جان، هم رنگ بهشت روشن خدا نور باران مىشود و طلوع موعود را در دامن دشت و شفق مىپراكند، هم چون بلبلان، واگويهاى از درداشتياق مىسراييم
و....
و به اميد هنگامه وصل لحظه شمارى مىكنيم و با امام راحلمان هم آوا مىشويم:
غم مخور ايام هجران رو به پايان مىرود
اين خمارى از سر ما مى گساران مىرود
پرده را از روى ماه خويش بالا مىزند
غمزه را سر مىدهد غم از دل و جان مىرود
بلبل اندر شاخسار گل هويدا مىشود
زاغ با صد شرمسارى از گلستان مىرود
محفل از نور رخ او نور افشان مىشود
هر چه غير از ذكر يار از ياد رندان مىرود
ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان مىرود
وعده ديدار نزديك است ياران مژده باد
روز وصلش مىرسد ايام هجران مىرود
و به انتظارت مىمانيم، اى يگانه سبز
نوشته شده توسط محمود جلیلی در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 0:52 موضوع | لينک ثابت
بعثت رسول خدا(ص)(1)
على موسوى گرمارودى
در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى انديشيد. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خنكاى بيرنگ غروب ، مى شست ......
محمد به مرز چهل سالگى رسيده بود. تبلور آن رنجمايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسيارى را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانيد.
آن شب ، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق در انديشه بود كه ناگاه صدايى گيرا و گرم در غار پيچيد:
بخوان !
محمد، در هراسى و هم آلود به اطراف نگريست .
صدا دوباره گفت :
بخوان !
اين بار محمد با بيم و ترديد گفت :
من خواندن نمى دانم .
صدا پاسخ داد:
بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمى را از لخته خونى آفريد. بخوان و پروردگار تو ارجمندترين است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بياموخت ...
و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.
هنگامى كه از غار پايين مى آمد، زير بار عظيم نبوت و خاتميت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزيد. از اين رو وقتى به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت :
مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم !
و چون خديجه علت را جويا شد، گفت :
آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود، امشب من به پيامبرى خدا برگزيده شدم !
خديجه كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانيد گفت :
من از مدتها پيش در انتظار چنين روزى بودم ، مى دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق دارى ، اينك در پيشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرين رسول خدايى و به تو ايمان مى آورم .
پيامبر دست همسرش را كه براى بيعت با او پيش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زيبايى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابديت و شگون ايمان او شد و اين نخستين ايمان بود.
پس از آن ، على كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسيده بود دست پيش آورد و همچون خديجه ، با پسر عموى خود كه اينك پيامبر خدا شده بود به پيامبرى بيعت كرد.
سه سال تمام از اين امر گذشت و جز خديجه و على و يكى دو تن از نزديكان و خاصان آنان از جمله زيد بن حارثه ، كسى ديگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پيامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پيامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پيامبر براى آنان قرآن مى خواند و يا از آدابى كه روح القدس بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشيرتك الاقربين )) (اقوام نزديك را آگاه كن ) از سوى خدا رسيد.
پيامبر همه اقوام نزديك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود:
كاروانسالار به كاروانيان دروغ نمى گويد. سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست ، من پيامبر خدايم ، به ويژه براى شما و نيز براى همگان ، سوگند به خدا همان گونه كه به خواب مى رويد روزى نيز خواهيد مرد و همان گونه كه از خواب بر مى خيزيد روزى نيز در رستخيز برانگيخته خواهيد شد و به حساب آنچه انجام داده ايد خواهند رسيد و براى كار نيكتان ، نيكى و به كيفر كارهاى بد، بدى خواهيد ديد و پايان كار شما يا بهشت جاويد و يا دوزخ ابدى خواهد بود.
ابوطالب ، نخستين كس بود از ايشان كه گفت :
پند تو را به جان پذيراييم و رسالت تو را تصديق مى كنيم و به تو ايمان مى آوريم . به خدا تا من زنده ام از يارى تو دست بر نخواهم داشت .
اما عموى ديگر پيامبر، ابولهب ، به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت :
اين رسوايى بزرگى است ! اى قريش ، از آن پيش كه او بر شما چيره شود بر او غلبه كنيد.
در پاسخ ، ابوطالب خروشيد كه :
سوگند به خداوند، تا زنده ايم از او پشتيبانى و دفاع خواهيم كرد.
با اين گفتار صريح و رسمى ابوطالب كه رئيس دارالندوه و در واقع شيخ الطائفه قريش بود، ديگران چيزى نتوانستند بگويند.
پيامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت :
پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم ، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا يارى كند برادر و وصى و خليفه من در بين شما خواهد بود؟
هر سه بار، حضرت على (ع ) كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت :
اى رسول خدا، من تا آخرين دمى كه از سينه بر مى آورم به يارى تو حاضرم .
دوبار، پيامبر او را نشانيد. بار سوم ، دست او را گرفت و گفت :
اين (جوان ) برادر و وصى و جانشين من است ، از او اطاعت كنيد.
قريش به سخره خنديدند و به ابوطالب گفتند:
اينك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امير گردانيد!
آنگاه با قلبهايى پر از كينه و خشم ، از خانه محمد بيرون رفتند و محمد با خديجه و على و ابوطالب در خانه ماند.
اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسيد و پيامبر همه را پاى تپه بلند صفا گرد آورد و فرمود:
اى مردم ، اگر شما را خبر كنم كه سوارانى خيال تاختن بر شما دارند، آيا گفته مرا باور مى داريد؟
همه گفتند:
آرى ، ما تاكنون هيچ دروغى از تو نشنيده ايم .
آنگاه پيامبر يكايك قبايل مكه را به نام خواند و گفت :
از شما مى خواهم كه دست از كيش بت پرستى بكشيد و همه بگوييد: لا اله الا الله .
ابولهب كه از سران شرك بود با درشتخويى گفت :
واى بر تو، ما را براى همين گرد آوردى ؟
پيامبر، در پاسخ او هيچ نگفت . در اين جمع از قريش و ديگران ، تنها جعفر پسر ديگر ابوطالب و عبيدة بن حارث و چند تن ديگر به پيامبر ايمان آوردند.
مشركان سخت مى كوشيدند تا اين خورشيد نو دميده و اين نور الهى را خاموش كنند، اما نمى توانستند. ناگزير به آزار و شكنجه و تحقير كسانى پرداختند كه به اسلام ايمان مى آوردند، اما به خاطر ابوطالب از جسارت به شخص پيامبر و على و جعفر و ايذاى علنى آنان خوددارى مى كردند.
بر گرفته از سایت :بر گرفته از دفتر تبلیغاتی حوزه علمیه قم شبکه بلاغ بااندک تلخیص اللهم عجل لولیک الفرج والنصر http://www.balagh.net/
نوشته شده توسط محمود جلیلی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 1:20 موضوع | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
عاشورای حسینی تسلیت باد
مبارکتان باد خجسته میلاد حضرت امام رضا علیه السلام
شب قدر در قرآن مجید و ایام شهادت امیر المومنین علیه السلام
ماه خدا ماه رمضان ، ماه بخشایش ، ماه دعا و بندگی ماه مهمانی خدا مبارک
ایام شهادت امام موسی بن جعفر را تسلیت عرض می نمایم .
زاد روز امیر المومنین علی علیه السلام مبارک باد
میلاد خجسته امام جواد علیه السلام مبارک
شهادت حضرت امام هادی تسلیت باد
پاسخ به شبهات امامت
درباره وبلاگ
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
امامت در قرآن
ماه رمضان ماه نزول قرآن ماه دعا و نیایش
مناسبتهای ماه رمضان
شب قدر
امام شناسی
زیارت امین الله
امام علی علیه السلام
دلائل حجت فرمان و دستور رسول خدا (ص) و اطاعت از او
ولایت و امامت از نگاه حضرت امام رضا علیه السلام
ولایت و امامت از نگاه حضرت امام رضا علیه السلام
عاشورا و محرم (یا حسین)
ایام ماه صفر
غزه در آتش و خون
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
ساير امکانات
POWERED BY